|
دلیجان نیوز واقعی
|
||
|
پایگاه خبری تحلیلی جوانان شهر دلیجان |
سايت جهان نيوز:
جديدترين رقابت ناپيداي سرمايهداران ايراني به رويارويي براي تصاحب بازار فروش موبايل ايران تبديل شده است.
به گزارش جهان در يك سر اين دعواي پنهان
خانواده «علاءالدين» قرار دارند كه رئيسشان حاجرضا علاءالدين است و سر ديگري
آن، خانواده انصاري است كه مديريتش را علي انصاري برعهده دارد. هر يك از اين
خانوادهها در پايينترين برآوردها ميلياردها تومان سرمايه اعم از داراييهاي منقول
و غيرمنقول دارند، اما چرا اين دو خانواده بهطور غيرعلني روبهروی هم ميايستند و
ماجرا از كجا آب ميخورد.

ماجرا از آنجا شروع شد كه خانواده انصاري كه صاحب
و مالك بازار مبل ايران هم هستند پاساژي را كمي پايينتر از پاساژ معروف علاءالدين
درتقاطع جمهوري و حافظ راهاندازي كردند و نامش را «بازار موبايل ايران» گذاشتند.
همين نام خودكفايت ميكرد كه علاءالدين احساس خطر كند ولي وقتي انصاري با حجم
تبليغات گسترده و ارائه خدمات جديد در نحوه مديريت پاساژ به ميدان آمد رسما دو طرف
روبهروي هم قرار گرفتند.

علاءالدين، برج دو نبش خيابان جمهوري و حافظ با
هزار و صد مغازه، از سال 78 آرامآرام شروع به كار كرد و بورس لوازم الكترونيك اعم
از دوربين، كامپيوتر و لوازم صوتي و تصويري شد ولي با ورود اولين سيمكارتهاي تلفن
همراه و نياز شديد بازار به گوشي موبايل، علاءالدين تبديل به بورس اصلي موبايل شد.
بهطوري كه اكنون بيش از 21 هزار نفر يعني كمي بيشتر از بزرگترين خودروساز
خاورميانه – ايرانخودرو – از قبل پاساژ علاءالدين بهطور مستقيم و غيرمستقيم روزي
ميخورند. براي اولين بار يك پاساژ «هاب» منطقه شد و نامش از مرزها نيز گذشت و
توانست انحصار فروش، توزيع و خدمات يك كالا را به دست گيرد. انحصار در فروش به
افزايش بيرويه قيمت مغازهها و حتي كرايه ميزهاي داخل مغازهها انجاميد كه گاه يك
ميز فروش به تنهايي بيش از 2.5 ميليون تومان در ماه اجاره داده شد. اما آنچه
علاءالدين را از ديگر پاساژها متفاوت كرد نحوه مديريت مالك اصلي اين مجموعه است.
حاجرضا علاء الدين پسر بزرگ خانواده شش نفره كه روزگاري پدرش در جلوي همين ملك،
مغازه داشت به نوعي اين مجموعه را مديريت كرد كه هيچ مغازهداري بدون اجازه او حق
خريد و فروش ندارد. او خود خريدار و فروشنده اصلي است. مالكي كه به هيچكس «مالكيت»
واگذار نكرده و همه سرقفلينشين او هستند. به همين دليل او نسبت به فراز و فرود
بازار تحت مديريتش حساس است زيرا كسادي بازار حق سرقفلي او و سود ناشي از
جابهجاييهاي مالكيتاش را به شدت كاهش ميدهد. به همين جهت حضور يك رقيب جدي براي
پاساژ، رقابت با خانواده علاءالدين محسوب ميشود.
حاج علي انصاري اين كار را
كرده است. او 200 متر پايينتر از پاساژ علاءالدين مجموعه شيك و مدرني را افتتاح
كرده كه با 180 مغازه در پنج طبقه خواهان جذب كاربران حوزه گوشي تلفن همراه است.
اگر چه تنها بخش اندكي از همين تعداد قرار است موبايل بفروشند و مابقي به فروش
كامپيوتر و لوازم صوتي و تصويري بپردازند ولي ايجاد يك رستوران شيك و مدرن و
راهاندازي يك شهربازي در اين مجموعه و پاركينگهاي اختصاصي فراوان موقعيتي را
ايجاد كرده كه مشتري در فضا و شرايط بهتري به دنبال كالاي مورد نظر خود بپردازد.
خانواده انصاري – هفت برادران – چند صباحي است كه در راهاندازي پاساژهاي اختصاصي
وارد شدهاند و همه آنها را با نام «ايران» همراه ميكنند. نام خاصي كه به دليل
نبود قانوني مشخص براي بهكارگيري اسامي خاص، روي پاساژهاي ساخته شده توسط برادران
انصاري خودنمايي ميكند، اول بازار مبل ايران، حالا بازار موبايل ايران و فردا
بازار... ايران. ايجاد اعتبار از راه نام ايران در داخل و خارج از كشور روشي است كه
براداران انصاري با حجم تبليغات گسترده از پس آن به خوبي بر ميآيند. سياستي كه با
استفاده از آن در حال گسترش حوزه نفوذ خود هستند اگر چه اكنون آنها در قالب پاساژي
به رقابت با بزرگان بازار موبايل و لوازم صوتي پرداختهاند ولي اين خانواده روياي
گوناگوني در سر دارد و از ورود به بانكداري تا پاساژسازي و از مبل تا آهن و فولاد
در عقبه اقتصادي آنها يافت ميشود. بانك تات كه هشتمين بانك خصوصي ايران به شمار
ميآيد با حمايت، هدايت و مديريت اين خانواده ريشه گرفته و نامش – تات- نيز نه مخفف
نامها كه از قبيلهاي در اطراف بوئينزهرا كه انصاري بدانجا نسب ميبرد، ريشه
يافته است.
ضربالمثلي است در ميان فعالان بازار مسكن كه «زمين مرد است و
اگر ميخواهي بلند شوي به زمين تكيه كن» كاري كه انصاري انجام داد و با ساخت مجتمع
تجاري بهاران 1 و 2 آرامآرام در قامت يك سرمايهدار بلند شد. او براي ساختوساز
خود هيچ محدوديتي قائل نبود. بهطوري كه حتي در مقطعي تصميم گرفت حرم امامزاده زيد
را بخرد و جلوي آن را پاساژ بسازد و اگر پيگيري يكي از رسانهها و اوقاف نبود كار
تمام شده بود. او با خريد گسترده زمينهاي يافتآباد و ساخت پاساژي با عنوان بازار
مبل ايران عملا وارد دوره جديدي شد. دورهاي كه همزمان با ورود او به عرصه اجتماعي
و دوستي گسترده با رجال سياسي توام شد. اميررضا واعظيآشتياني قائم مقام فعلي
سازمان تربيتبدني و عضو سابق شوراي شهر رأس اين دوستيها قرار داشت. حمايت او از
احمدينژاد هم از اين كانال تقويت شده است، برخلاف انصاري كه پول او را به آشنايي
با سياستمداران كشاند علاءالدين اما هنوز تمايلي به حضور علني در كنار سياستمداران
ندارد. او بيشتر مايل است كه امور خيريهاش نيز از طريق علماي قم بدون سروصدا
پيگيري شود. ولي با اين حال رقباي خود را به شدت زير نظر دارد و نسبت به تمام
اتفاقات بازار واكنش نشان ميدهد. برخلاف انصاري كه از ابزارهاي مدرن براي مديريت
و هدايت بازار بهره ميگيرد علاءالدين سنتهاي بازار ايراني را احيا كرده و از آن
استفاده ميكند. او آنقدر كه به خوشنامي بازاريان حساسيت نشان ميدهد به مدرن بودن
آن اهميت نميدهد در حاليكه انصاري شيك بودن و تظاهرات مدرن داشتن را از خصوصيات
پاساژهاي خود به شمار ميآورد.
صحبت از دو پاساژ است پاساژهايي كه به شكل
فرهنگ درآمدهاند، نمود و نمونهاي از بازارهاي جديد و نوع تازهاي از رقابت، رقابت
براي تصاحب بازار چند صدميلياردي گوشي تلفن همراه و برتر نشاندن «برند» ساختمانهاي
«علاء الدين» يا «ايران».
هر يك با خصوصياتي متفاوت اما جدي براي در سايه
قرار دادن رقيب، رقيبي سخت كه يكي ريشه در سياست دوانده و يكي در ناكجا آباد و هر
دو چشم انتظار فردا و صفهاي خريد و فروش محصولي كه 98 درصد واردات آن قاچاقي وارد
كشور ميشود. براي تصاحب بازار مركزي اين كالا دو خانواده با دو پاساژ به هم نگاه
ميكنند تا بتوانند با چيدمان عوامل خود به غايت مورد نظر اقتصادي دست يابند. اما
چه كسي بالاخره نبض بازار موبايل كشور را در دست خواهد گرفت؟
گزارش از سید جواد
سید پور





عدم صدور ويزا از سوي ايالات متحده، براي ورود به خاك اين كشور ميرفت كه با يك جنجال رسانهاي همراه شود، اما بالاخره او مجوز حضور در آمريكا و برگزاري كنسرت براي مسلمانان اين كشور را دريافت كرد.

اينكه چرا «سامي يوسف» بر اصليت ايراني خود اصرار ندارد، بيشتر به اين جهت است كه او قصد دارد ستاره موسيقي مذهبي جهان اسلام باشد. سامي متولد تهران است، نسب آذري دارد و عربي ميخواند، كه معجوني تمام عيار براي محبوبيت او در كشورهاي اسلامي است.
سامي
«هيجان زدهام، انتظار چنين خوشامدگويي عظيمي را نداشتم. من بيستوشش سالهام و اين اولين ديدارم از آذربايجان است.
دو پدربزرگ من اهل باكو هستند. آنها به تبريز مهاجرت كردند و البته من در سال 1980 در تهران متولد شدم.
بعد، اما به انگلستان مهاجرت كرديم و من آنجا بزرگ شدم.»اين چند جمله، بخشي از حرفهاي سامي يوسف ستاره اين روزهاي موسيقي اسلامي در جمع خبرنگاران باكويي است.
اين چندمينبار است كه سامي يوسف درباره تولدش در تهران صحبت ميكند. از همان زمانكه آلبوم اولش را منتشر كرد، درباره پارسي بودنش صحبت كرده بود، اما هرچه جلوتر رفت، سعي كرد آذري بودنش را پررنگتر كرده و كمتر درباره ايراني بودنش صحبت كند.
اما اينبار و در ميان خود آذريها اعلام كرد كه ايراني است و متولد تهران. مسئلهاي كه در سايتها و رسانههاي آذربايجان بهشدت مورد توجه قرار گرفت.
او در ادامه تور جهانياش كه بهمنظور ايجاد جو همدلي ميان مسلمانان جهان انجام شد، پس از برگزاري كنسرتهايي در آمريكا، آلمان، بريتانيا، مصر، سودان، كويت، عربستان، فرانسه، آلمان، هلند و... به آذربايجان رفته بود تا در استاديوم حيدر علياف براي هواداران پرتعدادش بخواند.
شناسنامه
نام سامي يوسف در واقع «سيامك رادمنش» است كه ممكن است اسم آشنايي باشد.
سامي يوسف بارها در مصاحبه و بيوگرافيهاي مختلف از پدرش گفته كه يك موزيسين و شاعر مشهور است، اما اصلا به نام او اشاره نكرد و البته در گفتوگو با رسانههاي مصري در مقابل سؤالات خبرنگاران مقاومت كرده و چيزي از پدرش نگفته: «خواهش ميكنم درباره پدرم نپرسيد.»
پدر سيامك رادمنش، آهنگساز، ترانهسرا و موزيسين مشهور ايراني مقيم انگلستان است؛ «بابك رادمنش» كه نامي شناخته شده در زمينه موسيقي پاپ بهحساب ميآيد كه در برخي آهنگهايش به مايههاي مذهبي توجه دارد.
سامي يوسف هم ترانهاي با نام مناجات دارد كه بهزودي منتشر خواهد شد تا دغدغههاي مذهبي بابك رادمنش را بيش از پيش نمايش دهد.در تمام اين سالهاي حضور رادمنش در خارج از كشور، او اصلا به لسآنجلس نرفت و در مقابل تمام دعوتها و پيشنهادها مقاومت كرد.
دليلش را هم تحصيل دو فرزندنش در رشته موسيقي در رويال آكادمي لندن عنوان ميكرد. دو فرزند او يكي سيامك و ديگري بابك - او بعدا نامش را «بارون» گذاشت و با اين نام به فعاليتهاي هنري پرداخت - هر دو جزو همكاران پدر در بدو كار بودند.
تنظيمات ترنس سيامك بر روي ترانههايي همچون «فاصله» با اين مطلع: «چيني نازك دلامون/ از غم فاصله شكسته» كه به دو زبان انگليسي و فارسي خوانده ميشد، جزو اولين تنظيمهاي موسيقي ترنس فارسي بودند. آن هم در سن بيست سالگي.
اما بارون همكاري با پدر را ادامه داد؛ چنانكه تمام تنظيمهاي جديد آثار بابك رادمنش را او انجام ميدهد. سيامك اما بهسمت موسيقي اسلامي رفت و چهار سال پيش اولين آلبومش به نام «المعلم» را به بازار ارايه كرد كه با استقبال بسيار گستردهاي روبهرو شد.
اين موفقيت راه را براي كنسرتهاي مختلف و ادامه اين مسير هموار كرد. دو سال گذشت تا آلبوم دوم او به نام «امت من» به بازار عرضه شود. آلبومي كه با آلبوم قبل زمين تا آسمان متفاوت بود.
اگر آلبوم قبلي بيشتر بر روي اناشيد و نواهاي مذهبي استوار بود و موسيقي چندان در آن پررنگ نبود، اما آلبوم «امت من» بر پايه ملوديهاي مشهور ايراني ساخته و بر روي آنها كلام مذهبي قرار داده شد.
او در ليبل اين آلبوم از پدرش و بارون تشكر ويژه كرده است. ترانه «عيد» بر روي ملودي «منتظرت بودم» (آهنگي با صداي داريوش رفيعي) ساخته شد.
«حسبي ربي» كه با تبليغات بسيار و كليپ پرزرق و برق و خوش آب و رنگي ساخته شد، از ملودي «ملاممد جان» كه يك ملودي فولكور خراسان - و نه يك ملودي افغاني - است، نشأت گرفت و آهنگ «مناجات» هم كه متعلق به مرحوم علي تجويدي است.
ترانه «غار حرا» هم بر روي ملودي «ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته» ساخته شد كه يك سرود حماسي درباره آزادسازي خرمشهر است.
اما نكته جالبي كه ميتوان درباره يكي از اين آهنگهاي انقلابي گفت مربوط به آهنگ «خلبانان» است. همان ترانه معروفي كه مطلعش اين بود: «فرشته حق يارت باد/ ا... نگه دارت باد»بابك رادمنش با نام اصلي «فيروز برنجان» ترانهسراي بخش تركي اين آهنگ انقلابي و آهنگساز آن است كه با صداي «جمشيد نجفي» در خاطره ميليونها ايراني ماندگار شده.
اما اگر بدانيد فيروز برنجان، براي كدام فيلم سينمايي آهنگ ساخته، شاخ در ميآوريد؛ فيروز برنجان يا همان بابك رادمنش خودمان، آهنگساز فيلم «توبه نصوح» اثر محسن مخملباف است كه در سال 1361 ساخته شد. فيلمي كه خوانندهاش هم «حسامالدين سراج» بود.
سياست و اسلام
يك جاي اين نوشته گفتيم كه نام يكي از دو برادر موزيسين رادمنش، بابك است. شايد با خودتان بگوييد چگونه ميشود هم اسم پسر، بابك باشد و هم اسم پدر. در واقع نام اصلي بابك رادمنش، فيروز برنجان است.
مجله «بورهام وود تايمز» در مطلبي درباره يك مسئله حقوقي كه آهنگساز معروف ايراني بابك رادمنش درگيرش بود، نوشته نام اصلي او، فيروز برنجان است؛ يعني نام رسمي او كه در پاسپورتش قيد شده است.
اما به هر حال نام هنري شناخته شده برنجان، بابك رادمنش است.بابك رادمنش از آن دسته آهنگسازان مشهوري است كه هيچ فيلم يا عكسي از او منتشر نشده و با وجود درخواستهاي فراوان، تاكنون با انجام مصاحبه و عكاسي بهشدت مخالفت كرده است.
در سوي ديگر ماجرا، سامي يوسف، از تبليغات رسانهاي بهخوبي استفاده كرده و با بزرگترين تلويزيونها و مجلات دنيا مصاحبههاي اختصاصي انجام داده است.
مصاحبه ويژه او با تلويزيون CNN و مطلبي كه مجله تايم از او و كنسرتش تهيه كرد، باعث شهرت افزونتر او در خارج از مرزهاي كشورهاي مسلمان شد.
حتي عدم صدور ويزا از سوي ايالات متحده، براي ورود به خاك اين كشور ميرفت كه با يك جنجال رسانهاي همراه شود، اما بالاخره او مجوز حضور در آمريكا و برگزاري كنسرت براي مسلمانان اين كشور را دريافت كرد و موفق شد با مهمترين رسانههاي اين كشور هم گفتوگو كند.
او در كنسرت لسآنجلس، از پيروزي بزرگ اسلام گفت: «طلوع نزديك است.» آن روزها حملات اسراييل به جنوب لبنان آغاز شده بود و سامي يوسف حمايت خود را از كودكان و آوارگان لبناني، آن هم در خاك آمريكا اعلام كرد.
اما يكي از مهمترين واكنشها به اظهارنظرها و اقدامات سامي يوسف از سوي سفارت بريتانيا در يمن شكل گرفت؛ سامي يوسف در بخش پاياني تور جهاني خود به يمن سفر كرده بود.
او با چفيه فلسطيني - كه به نوعي نماد حماس است - در كنفرانس مطبوعاتياش ظاهر شد كه سفارت انگليس نسبت به اين مسئله واكنش شديدي نشان داد.
آنها از دولت يمن خواستند تا كنسرت سامي را در اين كشور لغو كند.
اما نهايتا اين كنسرت با تأخير و در تاريخ چهارم دسامبر در تالار المدينيه صنعا و در حضور دو هزار نفر از هواداران سامي با شور و حال خاصي برگزار شد.
او همانجا به هوادارانش اعلام كرد كه آلبوم جديدش را يك سال و نيم ديگر به بازار ارايه خواهد كرد.
اما او در اين مدت بيكار نمينشيند و در ايام فراغت از اجراهاي زنده، سينگلهايي را اجرا و عرضه خواهد كرد و البته براي آهنگهايش ويديوهاي عالي ديگري هم خواهد ساخت.
منبع:هفته نامه پنجره
واژههاي بيريشه (؟)
ديگر از ويژگيهاي زبان راجي آن است كه انبوهي از واژهاي ناآشنا در آن به گوش ميخورد. چنانكه شنونده در زبانهاي ديگر ايراني ريشهاي براي آن نمييابد. چونان:
اشگيلَ: بستن زانوي شتر مست
الالَ: بيهوده
اراني: ديگر
ارُفْد (هُرُفت): فراواني
ارَو:هميشه
كُفا: همراه
كئَمِ: غربال
گُن: پستان گاو و گوسفند
گِني: شدن، لرزيدن
لاكَت: خراب
ليتار: بيارزش
مفلَح: جوجهء كبوتر
هَتُن: اكنون
هَتُراني: حالا ديگر
هاناكي: مُد نيست
هِزِ:ديروز
هُرْگ: تعجب و شگفتي
يُفت: فكر
در بررسي واژههاي زبان رومانو كه پيش از اين واژهنامه در بنياد نيشابور فراهم گرديد، نيز به همين گونه واژهها برخورد كرديم و فرزانهء گرامي دكتر ايرج وامقي چنين گماني داشت كه چون نميتوان براي اينگونه واژهها ريشهاي يافت پس آن زبان زباني است ساختگي كه گروهي از پيشهوران براي پنهان نگاهداشتن راز و رمز كار خويش آنرا فراهم كردهاند. اما يك نگاه به همين چند واژه نشان ميدهد كه در اين گونه واژهها نيز گونههاي كهن و نو، هر دو در زبان راجي ديده ميشود: ارُفد كه نمونهاي بس تازه از گونهء كهن هرفت است.
واژهء ديروز در زبان راجي «هِزِ» است و واژهء هزين به معني ديروزي است! اين واژه در زبان دري زرتشتيان يزد هنوز زنده است و روشن است كه ديروزين ميبايد كه با افتاد آواي زير «ز» در «هِزِ» به گونهء هزين درآيد!
بهگمان بنده بخش پايان «هِزِ» كه «زِ» باشد. گونهء نوتر واژهء «دي» به معني روشنايي است كه از ريشهء divasya سانسكريت و di اوستايي برآمده است كه خود صفت يا نام روز بوده باشد كه آنهم روشنايي است و با پسوند «هِ» روز گذشته را ميرساند. چنانكه واژهء «فردا» نيز از دو بهر «فَر» كه پيشوند جنبش بهسوي جلو و اينده است و «دا» معني روشنايي اينده يا روز اينده دارد كه در پهلوي «فرتاك» خوانده ميشود و همين تاگ در زبان آلماني بهمعني روز است و بهگونهء Day در انگليسي بهمعني روز برجا مانده است و di در پسوند روزهاي هفته در فرانسه نيز از همين ريشه است. و فردا روي هم حركت بهسوي روشنايي اينده يا روز اينده را ميرساند كه در زبان فارسي روشنتر از همهء زبانها روايي دارد و چون چنين است «هِدي» و «هزي» نيز به روشنايي و روز گذشته اشاره ميكند[8].
واژهء «دي» در آدينهء فارسي كه ايرانيان پس از اسلام آنرا ساختهاند هنوز زنده است و در زبان نيشابور، هرات، كابل و سمرقند و بخارا واژهء دينَ dina بهمعني ديروز است و در برخي از اين گويشها ديشب را ديشو ميخوانند باز آنكه تاجيكان ديشب را نيز دينشُو dina-šow ميگويند. به همين روي است كه در زبان راجي نيز ديشب را «هِزِشُو» ميخوانند!
ديگر واژهء اراني بهمعني ديگر است كه خوشبختانه در چند واژهء ديگر نيز به گونهء آميخته خود را نشان ميدهد:
اجيم باراني: از اين به بعد!
اين تركيب را بشكافيم: اج + ايم + به + اراني
اج گونهء تازهتر «هَچ» پهلوي بهمعني از است كه در اوستا بهگونهء «هچا» ديده ميشود. ابم بهمعني اين در زبان پهلوي بسيار كاربرد داشته و در زبان فارسي در واژههاي آميختهء امسال، امروز، امشب، هنوز كاربرد دارد كه همهء اين گونهها در خراسان بهگونهء ايمسال،ايمروز، ايمشُو يعني درست به همان گونهء پهلوي بر زبان ميآيد.
به. حرف اضافه. و اراني بهمعني ديگر و رويهم از اين به بعد است! درست همانكه در واژهنامه آمده است!
ديگر واژهء هَتُراني بهمعني حالا ديگر، است و چنانكه ديديم «هَتُن» در زبان راجي اكنون معني ميدهد و از آميزهء هتناراني با افتادن «ن» پاياني هتن و همزهء زير اراني هتراني بر ميآيد.
واژهء كَئم ka ma كه در تركيب بهگونهء كم kam در ميآيد[9] با كاماتْس ارمني كه از ريشهء kam ميآيد خويشاوند است. چرا كه در آن زبان كاماتس به آب كشيدن چيزي مثل پلو و ماست گفته ميشود و روشن است كه اين اب كشيدن نيز خود گونهاي بيختن و چيزي را از چيزي جدا كردن است! كردان شمال (كه كردان خراسان نيز از آنانند) به ماستي كه از دوغ كره گرفته باشند كه اب آن در كيسه گرفته ميشود كَمَ ميگويند و آنگاه اشكنهاي را كه از چنين ماست درست ميشود كَمَجوش ميخوانند و شگفتا كه همين واژه را در بسياري از جاهاي ديگر و از آن ميان در تهران كَلِجوش ميگويند كه بيهيچ گمان «كَل» تهراني در اين واژه با «كَمَ» كردي و ارمني يكي است بيآنكه هيچ تهراني بداند كه كل در اين تركيب چه معني دارد و خراسان نيز كه «كَل» را بهجاي كچل يا گر بهكار ميبرند همچنين! و اگر ريشهء كل بهمعني در خراسان يا تهران يا هرجاي ديگر از راه كئم راجي به ياري kam-el يا كاماتس ارمني پيدا ميشود، بايستي كوشيد تا ريشهء ديگر واژههاي بيريشه را در زبانهاي ايراني به ياري يكديگر يافت.
اكنون جاي آن دارد كه سر گذشت كَلِ را دنبال كنيم زيرا كه در شاهنامه كلجوش (كالجوش راجي) بهگونهء كالوشه آمده است:
به اندام، كالوشهاي بر نهاد / وزان رنج مهمان همي كرد ياد
و اگر همهء اين گونهها را در كنار يكديگر بگذاريم
كَئَم - - - كَمَ - - - كَم - - - كل - - - كال - - - كام
هريك از اين گونهها در زبانهاي ايراني معني ديگري نيز دارد. كام ارمني در فارسي: كام و نياز تن. كال در دليجان و خراسان: رودخانهاي كه براثر فرسايش اب پديد آمده باشد. كل تهراني و خراسان بهمعني كچل و نيز بهمعني بزرگ و پادشاه گله، و بزكوهي؛ كم بهمعني اندك! و چه خوب است كه بدانيم در همين زبان راجي نيز ka me معني «كم است» را نيز دارد!
اكنون اگر كالوشه را كالجوشه بدانيم، در گونهء پهلوي كالجوشك بوده است و اگر چه اين نام بدين اندام در واژههاي پهلوي موجود نيامده است اما بيگمان واژه را بدينسان ميتوان از نو باز ساخت و اين واژهسازي نه چنان است كه زبانشناسان اروپايي از روي كثرت كاربرد در چند زبان كه خود برگزيدهاند ميسازند!
چون سخت دربارهء واژهها و پيدا كردن و دوبارهسازي آنها است همين جا چند واژهء ديگر را به گونهء كهن باز بسازيم.
در بازار، واژهاي كاربرد دارد كه به پول نخستين فروش خود در روز، يا هفته، يا ماه و سال، دشت، يا دسلاف ميگويند! كه در راجي دَشن خوانده ميشود.
از فرالاوي شاعر همزمان رودكي شعري بازمانده كه دربارهء دشت كه در آن زمان دخش خوانده ميشده گويد:
من عاملم و، معاملي تو / اين كار مرا با تو بود دخش
پس پيدا شدن دخش نشان ميدهد كه اين واژه پيشتر از آن دخشت بوده و «خ» پيش از «ش» برابر قانوني كه داريم و در بيشتر واژهها چون اتخش و اتش و ارتخشر و ارتخشير و اردشير، ارخش و آرش … فرو ميافتد، افتاده است.
اكنون اگر يك گام ديگر باز پس رويم در زماني چون زمان هخامنشيان يا زمان نوشته شدن گاثاها اين واژه مصوت پاياني «-َ» را نيز ميبايد كه داشته باشد. پس ميتوان داوري كرد كه در آن زمان اين واژه دَخَشَت خوانده ميشده است، اگر اين واژه به اين گونه در واژهنامههاي اوستايي كه در دست هست نيامده باشد!
واژهء ديگر ستاره است كه به گونهء استاره هم آمده و در انگليسي نيز Star خوانده ميشود. در زبان راجي با تبديل ت به د «اسدارَ» و در زبان لري با افتادن ت يا د «اسار» و در زبان آلماني به گونهء Stern اشترن آمده است.
گونهء ديگر اين واژه در زبان فارسي اختر است و چون خ پيش از ش در بيشتر واژهها فرو افتاده است، در اين واژهها كه خ برجاي مانده ش را از خود رانده است. پس گونهء كهنتر از همهء اينها ميبايد كه با خ و ش هر دو بوده باشد و آنگونه چنين است اخْشْتارَ و شايد كهنتر آن خْشْتارنَ، و اين گونه بسيار كهنتر از «ستار» اوستايي است و اگرچه نميتوان زمان آنرا معين كرد اما ميتوان به كهنتر بودن آن از هنگام سرودن اوستا، بيگمان بود.
برعكس براي يافتن گونههايي كه در ريشه يكي بودهاند و اكنون از هم بهدور افتادهاند واژهء شتر را دنبال بگيريم. شتر در فارسي اشتر نيز ناميده ميشود. در زبان ارمني به گونهء اخت آمده است. همين واژه در پهلوي اوشتر Ustr و بيگمان در گونهء كهنتر اوخْشْتْر بوده است زيرا كه در اوستا بهگونهء اوخْشْتْرَ آمده است.
بنا به داد و قانوني كه در واژهء ستاره ديديم چون در زبان ارمني «خ» در اين واژه ميافتد بهناچار «ش» را ميراند و اخت ارمني و اشتر ايراني هردو يكي است و يك ريشه دارد. اگرچه خويش را چنين نمينمايانند!
يك واژهء ديگر در زبان راجي كه بيريشه مينمايد واژهء الالَ بهمعني بيهوده است. اين واژه در اين فرهنگ در واژهء آميختهء الالَ كاري آمده كه انجام دادن كارهاي بيهوده را ميرساند، كه اگر بخش پاياني آن «كار» را از آن برداريم الالَ همين معني بيهوده را ميگيرد.
در اين فرهنگ به واژهء ديگري برميخوريم كه «ال و بَلَ» باشد بهمعني سخنان بيهوده.
پس الَ در اين تركيب همان ال در الالَ است و بل بدان افزوده شده چونان چيز و ميز و خوراك و موراك …
تركيب ال و بل در بيشتر گويشهاي زبان فارسي دربارهء كسي گفته ميشود كه سخنان گزافه يا بيهوده گفته باشد: «فلاني ميگفت كه ال ميكنم و بَل ميكنم».
در آذربايجان نيز همين تركيب در همين مورد بهكار ميرود، و ايل ela و بيلَ bela در زبان توراني معني ديگري دارد. ايلَ گونهاي حرف اضافه براي تاكيد است و بيلَ بهمعني چنين ميآيد. اما اين تركيب در زبان آذري بيشتر به همين گونهء ال و بَل راجي بهكار ميرود: «ال اليرم، بَل اليرم»: ال ميكنيم، بل ميكنم…
يك واژهء ديگر راجي كه «ال» بهمعني بيهوده را در خود نگاه داشته است «البَسدَ» است كه بانگي بر كودكان پرسخن باشد كه سخن بيهوده بس است و كودكان در اين هنگام خاموش ميشوند!
اكنون به يك واژهء ديگر راجي بنگريم:
الَينگَل alayngal بهمعني انگل فارسي. كه بخش پاياني آن گَل همان گله و رمه باشد و الين آغازين از همان الالَ و ال گرفته شده و معني آن جانوري بيهوده در گل يا گله باشد كه بهكار نميآيد اما از سبزه و خوراك و جو و آبشخور و اغل و شبان گله بهره ميبرد!! الَين گَل يا الَينگ گل كه بخش آغازين آن در عبارت الَينگ و دُلَينگ راجي به معني ابزارهاي بيهوده در خانه خود را نشان ميدهد (كه دولينگ آن براي به پايان رساندن معني الينگ ساخته شده) در همهء گويشهاي ايراني به گونهء النگ و دولنگ روايي دارد.
ديگر واژه از اين گروه واژهء «الكي» به معني بيهوده در بيشتر گويشها هست كه اتفاقا در نيشابور الَنگي و «الَنگ» نيز خوانده ميشود، هم آوا با واژهء راجي!
پس الال نيز خويشاوندان خود را در ديگر گونههاي زبان فارسي يا ديگر زبانهاي ايراني بدينسان بازيافت و از بخت فرخنده مادرِ بسي از اين واژهها گرديد!! و سخن در اينباره بسنده مينمايد و كاوش دربارهء ريشهيابي اينگونه واژهها را در همهء زبانهاي ايراني، در برنامهء بنياد نيشابور ميگذاريم!
پاورقی در ادامه مطلب:
|
|